مدارسی که پاتوق معتادان شده است

image_13950218381567.jpg

سالمین: همسایه‌های مدرسه می‌گویند: واقعاً رفت و آمدهای معتادان اینجا زیاد است. فکر کنم اتاق‌های این مدرسه را کرایه می‌دهند به هر کسی که دوست دارند. زن و مرد هم ندارد. داخل این ساختمان خیلی‌ها زندگی می‌کنند.

به گزارش سالمین به نقل از روزنامه ایران، از روزهای خوش و ناخوش مدرسه، سال‌ها می‌گذرد و همه پسرانی که در این دبستان درس خوانده بودند مسیر زندگی شان مشخص شده است. برخی با وجود موانع بسیار، برای خودشان کسی شده‌اند و سری بین سرها درآورده‌اند. اما روزگار با تعدادی از آنها خوب تا نکرده است. در گذشته اوضاع بر وفق مرادشان نبود و حالا روبه‌روی این تخته سیاه غرق در نشئگی مخدرها معلوم نیست در ذهن شان چه کسی را به محکمه می‌برند. آنها هر روز به همان کلاس‌های درس و مشق دوران کودکی بازمی گردند؛ این بار نه با لباس‌های یکدست و مرتب مدرسه و نه با کیف و کتاب‌هایی که هر صبح حمایلشان بود. این بار فقط با یک دست لباس چروکیده عاریتی، سر و صورتی ژولیده و ذهنی که آونگ خماری و نشئگی روزانه است. هر صبح می‌آیند و زیر همان تخته سیاه می‌نشینند؛ کامی می‌گیرند و در خاطرات و اوهام غرق می‌شوند. این بار صدای معلم‌ها نیست که در کلاس‌ها می‌پیچد و مشق شرف و آزادگی و غیرت می‌دهد؛ حالا فقط صدای مداوم فندک برای روشن کردن پایپ است و خش خش زرورق و التماس و گدایی برای دوا.

ساعت ۱۲ ظهر
خیابان‌ها باریک است و پر ازدحام. کوچه‌های این خیابان نه پلاکی دارد و نه نشانی. چند باری دور خودمان چرخیدیم تا بتوانیم مدرسه‌ای ۵۰ ساله را که حالا پاتوق معتادان شده پیدا کنیم. سر همان خیابان از شاگرد نانوایی سراغ مدرسه را می‌گیریم. می‌گوید: «اصلاً اینجا مدرسه نداریم که خراب شده باشد، کجا آدرس دادند.»
می‌گویم: «همین دورو برها.»
همان ابتدای کوچه دیواری کثیف و فرسوده خودنمایی می‌کند. این همان مدرسه مخروبه است که حالا تبدیل به ساختمانی ترسناک برای اهالی محله شده. اینجا همان مدرسه کهنه‌ای است که روزگاری صدای هیاهوی دانش‌آموزانش کل کوچه را بر‌می‌داشت حالا اما تبدیل به ساختمانی قدیمی و خاک خورده شده که رفت و آمدهای داخلش اهالی منطقه را نگران کرده است. همسایه‌های مدرسه می‌گویند: «شب‌ها صدای جیغ و داد و بیداد خوابمان را به هم می‌زند. می‌خواستیم وارد مدرسه شویم اما راهی برای ورود نبود. دیوار مدرسه بلند است. در ورودی آن هم قفل شده.» خانه دیوار به دیوار مدرسه متعلق به مادر و پسری است که وقتی از آنها درباره مدرسه پرسیدیم می‌گویند: «خانم! واقعاً رفت و آمدهای معتادان اینجا زیاد است. فکر کنم اتاق‌های این مدرسه را کرایه می‌دهند به هر کسی که دوست دارند. زن و مرد هم ندارد. داخل این ساختمان خیلی‌ها زندگی می‌کنند.»

پسرش سریع می‌گوید: «خانم! کلید این ساختمان دست مغازه دار سر ساختمان است.»
هنوز جمله پسر تمام نشده مادر شروع می‌کند به گله و شکایت که چرا کسی به این وضعیت رسیدگی نمی‌کند: «خانم! بیچاره شدیم. شب‌ها پشه‌ها حمله می‌کنند. بعضی وقت‌ها بوی گندی از مدرسه بلند می‌شود. رفت و آمدها هم شب‌ها بیشتر از روزها است.» از آنها پرسیدم که از ساختمان آنها به مدرسه راهی دارد یا می‌شود از بالای ساختمان داخل مدرسه را دیدی زد. پسر ما را به بالا پشت بام خانه می‌برد. مدرسه هزار متری می‌شود. حیاطی بسیار بزرگ اما کثیف. هواکش چند کلاس کار می‌کند. روزنامه‌هایی هم به شیشه‌های چند کلاس نصب شده، انگار در این ساختمان مخروبه زندگی ادامه دارد: «خانم خیلی تعجب می‌کنم چرا کسی به این وضعیت رسیدگی نمی‌کند. چقدر استشهاد محلی جمع کردیم که پلیس به این وضعیت رسیدگی کند اما هیچ کس سری به اینجا نزد.»
می پرسم خودتان دیده اید که افرادی در این مدرسه تردد کنند: «بله دیدم. همه همسایه‌ها می‌دانند. شما زنگ هر خانه‌ای را بزنید برایتان از آدم‌های جور واجور این مدرسه می‌گویند.»
می‌گویم هیچ راهی برای رفتن به داخل مدرسه وجود ندارد: «خانم فقط {… } و {… .}، کلید این مدرسه را دارند، دو تا از کلاس‌های این مدرسه انبار این آقایان شده است.»
سر ظهر است، زنگ خانه‌ای را که مردم آدرس داده‌اند می‌زنیم، با چند دقیقه تأخیر مردی سرش را از پنجره بیرون می‌کند و با صدای بلند می‌گوید: «بله چکار دارید.»
می‌گویم: «می‌خواهم داخل مدرسه را ببینم.» در جواب می‌شنوم که نه کلیدی دارد و نه علاقه‌ای به پایین آمدن و حرف زدن با ما. می‌پرسم شنیدم اتاق‌های این مدرسه را اجاره می‌دهند؟ در جواب می‌گوید: «هر کسی این حرف را زده، غلط کرده.» بعد هم محکم پنجره را می‌بندد. مردی که از کنار ما رد می‌شود، آهسته می‌گوید: «خانم این خودش این کلاس‌ها را به هر کسی که دوست دارد اجاره می‌دهد. هر چقدر هم اعتراض کردیم فایده نداشت، این مدرسه خانه اراذل شده است. شما هم زیاد اینجا پرس و جو نکنید، این مدرسه پاتوق شده کسی هم نمی‌تواند کاری کند.»

ساعت ۱۳:۳۰
راهی مدرسه بعدی می‌شویم. اینجا بر عکس قبلی حرف‌های عجیب و غریب تری از مردم منطقه می‌شنویم. برخی گله می‌کنند از اینکه در این منطقه مدرسه دولتی وجود ندارد چرا باید یک مدرسه بدون کارایی اینجا افتاده باشد، برخی دیگر هم از تحرکات مشکوک داخل مدرسه می‌گویند. به گفته ساکنان خیابان، این بنا نزدیک به ۷ سالی می‌شود که تعطیل شده و پیش از این مدرسه دولتی دخترانه بوده است. ساختمان این مدرسه با اینکه نوساز نیست اما ظاهری تمیز و مرتب دارد. درست نبش خیابان اصلی واقع شده و در و دیوارهایش هنوز که هنوز است رنگ و بوی مدرسه می‌دهد. کسی بدرستی نمی‌داند چرا مالک، این ساختمان را پس گرفته است. چه کسانی اینجا زندگی می‌کنند؟ چرا آموزش و پرورش این ساختمان را پس نمی‌گیرد. اینها بخشی از حرف‌های اهالی محله است. مغازه دار با آب و تاب از رفت و آمد‌های مشکوک داخل مدرسه می‌گوید: «خانم اینجا کار از رفت و آمد هم گذشته است، این مکان را به آشپزخانه تولید مواد مخدر تبدیل کرده‌اند . بارها هم به نیروی انتظامی زنگ زدیم و گفتیم اما تا الان هیچ اتفاقی نیفتاده است. نگاه کنید داخل مدرسه اصلاً دید ندارد همه جا را پوشانده‌اند. اصلاً شما نمی‌توانید چیزی را ببینید. از او سؤال می‌کنم چند نفری اینجا زندگی می‌کنند، می‌گوید: «بعضی وقت‌ها در مدرسه که باز می‌شود یک ماشین مدل بالا با پنجره‌های دودی با سرعت بسیار وارد مدرسه می‌شود و هوا هم که تاریک می‌شود سریع آنجا را ترک می‌کنند.»

یکی از ساکنان منطقه هم این حرف‌ها را تأیید می‌کند و می‌گوید: «تا الان کسی سر در نیاورده این افراد اینجا چه می‌کنند و چرا اینجا هستند، البته گاهی اوقات از من خرید می‌کنند اما سر و وضعشان معمولی است. یکبار پرسیدم، گفتند ما کارمند شرکت {…} هستیم. خانم این محله مدرسه ندارد و خیلی‌ها مجبورند بچه هایشان را به مدرسه‌های خیلی دورتری بفرستند. آنوقت این مدرسه اینجا بی‌فایده افتاده است. به گفته اهالی محل؛ رفت و آمد‌های مشکوک به این ساختمان مشکلاتی برای آنان ایجاد کرده است. خیلی از آنها می‌گویند: «برخی شب‌ها می‌ترسیم از کنار مدرسه رد شویم. امنیت جانی نداریم. چرا شهرداری این مدرسه را نمی‌خرد تا فضای سبزش کند. چرا مسئولان آموزش و پرورش کاری نمی‌کنند. ملک بی‌فایده اینجا افتاده و ما هم نمی‌دانیم داخل مدرسه چه کار می‌کنند.»

می‌دانیم برخی مدارس خانه معتادان است
«مسعود ثقفی» سخنگوی اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران به «ایران» می‌گوید: «تعداد ۲۰۰ مدرسه در کشور وجود دارند که استیجاری و برخی از آنان قلع و قمعی است. پولی که باید با آن مدارس قلع و قمعی را خریداری کرد آنقدر بالا است که قابل برآورد نیست. با این حال حدود ۴۷ مدرسه در تهران داریم که یا تخلیه شده یا حکم تخلیه را گرفته اند. مالک خودش را صاحب ملک می‌داند و می‌خواهد ملکش را پس بگیرد تا تغییر کاربری دهد. مالکان نمی‌دانند که تغییر کاربری آموزشی به مسکونی و تجاری بسیار سخت است. البته باید اعلام کنم در چند سال گذشته که ملک قیمتش در تهران افزایش پیدا کرد بیشتر صاحبان مدارس به آموزش و پرورش آمدند و درخواست داشتند تا ساختمانی که برایشان به ارث گذاشته شده را از ما پس بگیرند. مالک مدرسه را از ما پس گرفت اما چون نتوانست تغییر کاربری دهد ملک را همین گونه رها کرد. تغییر کاربری به این راحتی‌ها نیست سالها زمان می‌برد و در برخی مواقع قانون اجازه تغییر کاربری را نمی‌دهد. البته برخی از مالکان وقتی موضوع را می‌فهمند با آموزش و پرورش مذاکره می‌کنند. ما هم در جای دیگری از شهر اگر ملکی داشته باشیم آن را به مالک می‌دهیم یا با یک قیمتی برخی مدارس را می‌خریم. با این حال دیگر این ساختمان‌ها مدرسه نیستند که زیر نظر آموزش و پرورش باشند. هر اتفاقی هم که داخل مدرسه می‌افتد ربطی به آموزش و پرورش ندارد. ما هم می‌دانیم برخی مدارس خانه معتادان شده است. گزارش برخی از ساختمان‌ها را هم به نیروی انتظامی داده‌ایم. آنها هستند که باید موضوع را پیگیری کنند.»

(۰)(۰)

مطالب مشابه:

چای

تاثیر چای در سلامت خانم ها

خواص چای برای سلامت خانم ها صرف‌نظر از آب، چای...

image_13950315154387.jpg

هراس کرمانی‌ها از زلزله ۴.۷ ریشتری/اعزام تیم‌های عملیاتی هلال احمر

سالمین: سخنگوی سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر از...

۱۰ ماده غذایی برای تقویت انرژی

سالمین: بسیاری از ما برای به دست آوردن انرژی در...

نظر شما در رابطه با این مطلب چیست ؟